" href="/rss">
X
تبلیغات
رایتل
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
آخرین مطالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ:
18649
درباره ما
گروه دفاعی ناحیه 4 ضمن خوش آمدگویی به شما عزیزان،برای ارتباط و ارائه اطلاعات بیشتر به دبیران و دانش آموزان،اقدام به ساخت این وبلاگ نموده است،خوشحالیم که با ما همراه هستید.
جستجو
صفحات مجزا
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس

     روان شناسی نوجوانی:       منبع:سایت تبیان

 رابطه خانواده با نوجوان

نقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت  نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیستخانواده  اولین و تنها واسطه ارتباط کودک با اجتماع است. در خانواده کودک ارزش ها و ضد ارزش ها ، اصول و قواعد اخلاق را می آموزد. کودکان از لحاظ عاطفی، شناختی و ... وابستگی خاصی به خانواده دارند و برای آنها خانواده مهمترین نقش را در زمینه ی تأمین نیازهای روانی کودک دارد. این نیازهای عاطفی در نوجوانی رنگ شدیدتری به خود می گیرد که نوجوان آن را در محیطی وسیع تر از خانواده جستجو می کند و بر همین اساس است که ارتباط نوجوان با اطراف افزایش می یابد. نوجوان کمتر تمایل دارد در خانه بماند و به روابط بیرون از خانواده اهمیت بیشتری می دهد. نوجوان را نه می توان کودک دانست و نه همردیف با بزرگسالان قرار داد.

خانواده ها در برخورد با این دوران که گاه به بحران  یاد می شود بر چند دسته تقسیم می شوند:

1- خانواده های طبیعی (متعادل)

در این خانواده ها هر یک از اعضا ضمن داشتن استقلال  شخصی در کارهایشان در اغلب امور به مشورت با یکدیگر می پردازندپدر و مادر  روش مشترکی را در برخورد با نوجوان پیش می گیرند و به نیازهای نوجوان در این دوران آگاهی کافی دارند ؛ مسائل مربوط به نوجوانشان را می شناسند و در مورد مسائلی که مربوط به آنها می شود به مشورت می پردازند. رابطه میان والدین و فرزندان نه از روی وحشت و نه اجبار است فرزندان به راحتی با والدینشان ارتباط برقرار می کنند. در این خانواده ها ضمن تبادل نظر در امور خانوادگی ، رهبری بر عهده پدر خانواده است.

2 - خانواده های بی نظم

در این خانواده ها هیچ یک از اعضا مسئولیت اصلی خود را ایفا نمی کند. پدر فقط قسمتی از مسئولیتش را برعهده می گیرد ؛ به او بیشتر به چشم برطرف کننده نیازهای مادی نگاه می شود و به نقش وی اهمیت چندانی داده نمی شود. در عوض این مادر است که تقریباً مسئولیت تمامی امور را بر عهده دارد اما اغلب مادران در این نوع خانواده ها روش ثابتی را در تنبیه و تشویق  کودکان ندارند و در برابر موقعیت های یکسان ، واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند. در اغلب موارد مادر نمی تواند الگوی مناسبی برای دختر خانواده باشد، زیرا نقش مادر با انتظارات  جامعه متفاوت است. دختران و پسران در این نوع خانواده ها در ایفای نقش مادرانه و پدرانه دچار مشکل می شوند. آنها در آینده با انتخاب فردی ناکامل در زندگی آینده نیز دچار مشکل می شوند.

3 - خانواده های سخت گیر

در این نوع خانواده روابط بین والدین و فرزندان از روی استبداد است و حتی گاه این روابط پایه روابط ِمیان والدین را می گذارد. والدین نسبت به خواسته های مشروع فرزندانشان بی اعتنا می باشند و همواره مانع از تحقق آنها می شوند. اغلب والدین حالات روحی، روانی مناسبی ندارند. به همین جهت مشکلات فراوانی برای فرزندان ایجاد می شود. فرزندان هیچ راه انطباقی با والدینشان ندارند و توانایی چندانی برای ایجاد ارتباط با دیگران ندارند.

4 -خانواده های آسان گیر

ر این خانواده ها در دادن آزادی به نوجوان افراط می شود. کنترل چندانی نسبت به رفت و آمدها، رفاقت ها و ... ندارند. اغلب پدر و مادرها به علت مشغله کاری زیاد زمان کافی و مناسبی برای فرزندانشان ندارند و تربیت  و شکل گیری آنان را بر عهده جامعه می گذارند و نوجوان به ارزش ها و ضد ارزش های اجتماعی توجهی ندارند و فردی ناهنجار ، لاابالی بی قید و بند می شوند و چون در طول زندگیشان هیچ نظم و ترتیبی نداشتند. با اولین برخورد و تنبیه دچار شکست می شوند. این نوجوانان اغلب گام در مسیر والدینشان می گذارند بی تردید همگی ما در زندگی روزمره شاهد این مسائل هستیم که پسر یک فرد معتاد نیز اعتیاد  دارد ؛ دختر مادر بی نظم هیچ نظامی در کارهایش مشاهده نمی شود و.....

 نوجوان و ارتباط با اعضای خانواده

هنگامی که کودکی پای به دوره نوجوانی  می گذارد یکی پس از دیگری بندهای وابستگی به خانواده را جدا می سازد و تفاوت فاحشی میان نسل خود و نسل والدینش می بیند که چنانچه اختلاف سنی بین والدین و فرزندان بیشتر باشد این اختلاف رنگ بیشتری می گیرد.

می توان رفتارهای مخالفت آمیز نوجوان در این دوران را به دلیل کسب استقلال و تثبیت هویت فردی دانست. این نشان دهنده این واقعیت است که هرگاه به نوجوان  برای رسیدن به این احساس فرصت کافی داده شود این اختلافات به حداقل خود می رسد و هرگاه این فرصت از او دریغ شود این تعارضات و اختلاف ها به اوج خود می رسند که در این حالت ممکن است نوجوان تنها  از روی مخالفت با والدینش مبادرت به انجام کارهایی نماید که خود نیز با آنها مخالف است.

داشتن رابطه دوستانه والدین با علم به این که نیازهای نوجوان چیست و چه نوع رفتاری برای برخورد با نوجوانان مؤثر است اهمیت زیادی دارد .

به عنوان مثال:

نوجوان در این دوران تمایل فراوانی به انزوا و تنهایی دارد. تمایل چندانی به خروج از خانه و رفت و آمدهای خانوادگی و دوستانه از خود نشان نمی دهد. اما والدین انتظار دارند که نوجوان همانند دوران کودکی در کلیه رفت و آمدهای خانوادگی شرکت داشته باشد که این عمل والدین گاه موجب مخالفت و ستیزه نوجوان می شود. این عامل موجب تیرگی روابط میان والدین و نوجوان می شود. همگی ما این دوران را سپری نموده ایم و شاید هم در این دوران به سر می بریم. اما این واقعیت بر همه واضح است که هیچ چیز آزار دهنده تر از این نیست که به نوجوان به چشم یک کودک نگریسته شود و یا از مسائل و خاطرات ناخوشایند دوران کودکی در جمع سخن به میان می آورند. این مسئله نیز به نوبه خود مانع ارتباط دوستانه با والدین می شود. والدین نباید فراموش کنند که این دوران بخشی از زندگی است و تحولات همراه آن لازمه دوران بلوغ است و این تحولات با پایان یافتن این دوران به پایان می رسد و نوجوان چنان به خانواده و محیط آن علاقه مند می شود که گویی درخت محبت دوباره در او جوانه می زندرفتار والدین و نحوه ارتباط برقرار کردن با فرزندانشان  در این دوران متفاوت است. می توان گفت: نفوذ مادر تا سن 10 سالگی و نفوذ پدر بین 10-16 سالگی است. پس این نتیجه را می توان گرفت که نقش پدر در این دوران اهمیت خاصی دارد. پدران هم روی دخترها و هم روی پسرانشان نفوذ دارند و این در حالی است که نفوذ مادر بیشتر روی دختران است و فرزندان پسر مادر را بیشتر به چشم یک حامی احساسات و عواطف و تسکین روحی می پندارند.

 ارتباط با خواهران و برادران

فرزندان از یکدیگر بیشتر تأثیر می پذیرند تا والدین. آنها با یکدیگر کار می کنند بیشتر وقت خود را با یکدیگر می گذرانند و علاقه ای که میان آنهاست نه از روی تزویر و تظاهر بلکه از روی دوستی است. معمولاً فرزند اول نقش رهبری را بر عهده می گیرد و نقش الگو را برای فرزندان دیگر ایفا می نمایند. در اغلب اوقات تأثیر نقش پسران بر روی دختران بیش از دختران روی پسران است. به طور مثال پسری پس از چند دختر متولد می شود و معمولاً از ارزش خاصی برخوردار می شود و بالعکس پسری که خواهر کمی بزرگتر از خود دارد نسبت به هم سن و سالانش پرخاشگری کمتری از خود نشان می دهد و رفتاری متأثر از رفتار دختران دارد. هنگامی که بین خواهران و برادران تفاوت سن زیاد باشد تأثیر کمتری روی یکدیگر دارند. هر چه اختلاف سن میان فرزندان کمتر باشد خلق و خوی عاطفی و ... تأثیر چشم گیرتری دارد.

 

 نوجوان و استقلال از والدین

مهمترین ویژگی که می بایست بدان توجه خاصی داشت استقلال از سوی خانواده است. خانواده می تواند مهمترین منبع تأمین کننده استقلال فرد باشد، یا می تواند نوجوان را در رسیدن به حس فردیت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در این دوران خود را برای مرحله جدیدی از زندگی اش آماده می سازد. او سعی بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نماید. آمادگی دارد مسئولیت رفتارش را بر عهده گیرد و حتی آمادگی این را دارد که مسئولیت کارهای دیگران را نیز بر عهده گیرد.

در متون اسلامی در این رابطه سفارشات فراوانی شده است که نوجوان را در این دوران آزاد گذارند و به آنها استقلال و مسئولیت لازم بدهند.

 البته اینها بدان معنی نیست که نوجوان به طور ناگهانی خود را به طور کامل از قید خانواده رها سازد. نوجوان در این دوران دچار نوعی کشمکش درونی است؛ از یک سو تمایل ندارد از دوران کودکی اش پا فراتر نهد که از هر سو در محبت است و از سوی دیگر داشتن آزادی عمل در کارهایش و استقلال را در لوح آرزوهایش می بیند. پس هر گامی که نوجوان به سوی استقلال بر می دارد ترس  و تشویش درونش بیشتر می شود. بنابراین او چندان تمایل ندارد تا پیوندهای خانوادگی را کاملاً قطع نماید. نیاز به حمایت والدین را در هر حال احساس می نماید و همواره در جست و جوی روش هایی است که این حمایت را کسب نماید. یکی از مهمترین مسائلی که نوجوان را در راه رسیدن به استقلال دائماً تهدید می نماید سرزنش و ملامت از سوی والدین است. نوجوان به این رفتار والدین با دیده تحقیر و بغض و خشم توجه می نماید. نوجوانی که از سوی والدینش تحقیر می شود عکس العمل های گوناگون از خود نشان می دهد برخی اوقات دچار «حقارت نفس» می شود. برخی از محیط خانواده گریزان می شوند و برخی به پرخاشگری و زیان رساندن به خانواده و دیگران می پردازند.

نکته دیگری که باید والدین بدان توجه داشته باشند داشتن سوء ظن نسبت به نوجوان است که می تواند او را دچار تزلزل سازد. برخی خانواده ها نوجوان را در اتخاذ تصمیم های مربوط به خودش آزاد می گذارند اما این کار را از روی بی میلی یا سوءظن انجام می دهند. این والدین هرگز به نوجوان خود اعتماد نمی کنند و به ندرت فرصت هایی را ایجاد می نمایند تا نوجوانشان تصمیم بگیرد . حال اگر فرصتی هم ایجاد شود نوجوان  بر اثر سوءظن و عدم اطمینان والدین دچار اضطراب  می گردد و با شکست مواجه می شود و گاه والدین با تردیدها و نگرانی های خود در مورد نوجوانشان قضاوت های ناصحیح در پیش می گیرند که این خود موجب ایجاد فاصله میان والدین و فرزندان می شود.

۲-چگونه با فرزند نوجوانمان صحبت کنیم:

باورهای غلط را با اطلاعات و شناخت صحیح تغییر دهیم

ابتدا خوب است بدانیم نگرش افراد از چه اجزا و عناصری تشکیل می شود تا پس از آن به تغییر آن نوع نگرش بپردازیم .

دیدگاه یا نگرش افراد در مورد هر موضوعی از عناصر متفاوتی تشکیل یافته است؛از جمله عنصر شناختی ، عاطفی و آمادگی .

اعتقادات ، ارزشها و باورهای ما ، با توجه به شناختی که در حیطه آن مورد بخصوص بهدست آورده ایم ایجاد می شوند.

شناختی که سبب می شود روی اعتقاداتمان پافشاری کرده و آنها را محترم بدانیم . به طوری که به سادگی تغییر عقیده نداده افکار و ایده های دیگران را نپذیریم. پس برای تغییر نگرش می بایست روی عنصر شناختی باورها تکیه کرد . می بایست باور غلط را با اطلاعات و شناخت صحیح و اصولی جدید و جایگزین کردن آنچه بهتر می دانیم تغییر دهیم . زیرا تا اندیشه های ما تغییر نکند رفتار ما متحول نخواهد شد. پس اولین گام،تغییر شناخت و داشتن جایگزین برای آن نوع نگرش محسوب می شود . بُعد دیگر نگرش ها ، عنصر عاطفی است . عاطفه ای که نسبت به هر موضوع داریم ممکن است مثبت باشد یا منفی. البته عواطف مثبتیا منفی همراه با نوعی ارزشیابی هم هست . یعنی یا آن پدیده بخصوص را می پسندیم و دوست داریم و یا نه . پس از مرحله شناخت باید بدانیم که چه چیزهایی برای فرد،عواطف مثبت یا منفی ایجاد می کند تا در تغییر نگرش از این عواطف استفاده کنیم .

هر نگرش،آمادگی برای عمل و رفتار را در انسان ایجاد می کند. زیرا آنگونه رفتار می کنیم که می اندیشیم. پس توجه به شرح حال ، گذشته و اکنونی که برای رفتار امروزی فرد تقویت کننده خاص او تلقی می شود نکته مهم دیگری است که در صورت رعایت آن می توان بیشتر به هدف نهایی که تغییر در باورهاست رسید .

مثال :فرض کنیم متوجه شده ایم که پسر نوجوان ما به سمت سیگار گرایش پیدا کرده و حتی مدتی است که این ماده افیونی را به عنوان تفریح و یا نشانه ای جهت ورود به دنیای بزرگسالی ( و یا به تعبیر نوجوانان کم نیاوردن در محفل دوستان ) مصرف می کند . چطور می توانید با توجه به مطالب ذکر شده ، ذهنیت او را نسبت به مصرف سیگار تغییر داده از اعتیاد او به این معضل تقریباً همگانی ( و بعدها اعتیاد افیونی ) ‌جلوگیری کنید ؟

بیایید با این تمرین یادآوری کنیم. گفتیم نگرش یک عنصر شناختی دارد . پس در ابتدا باید بدانیم که فرزند نوجوان ما از سیگار چه می داند ؟ چرا و چگونه مصرف آن را عادت رفتاری خود قرار داده؟ از مزایا و معایب آن چه می داند ؟ عاطفه او نسبت به مصرف سیگار چیست ؟ آیا می اندیشد که در مواقع بحرانی ، هنگامی که فشارهای عصبی بر او وارد می آیند این ماده آرامش خاطر او را فراهم می سازد ؟ پیشینه مصرف سیگار در کجاست؟ خانواده ، دوستان و ... ؟ پیش زمینه فکری و عملی آن از کجا پدید آمده و ...

جذابیت و مقبول بودن پیام دهنده

 پس از دانستن این مطالب،خوب است نسبت به دانستنی های خودمان تعصب نداشته باشیم. الزامی وجود ندارد که فرزند فقط سخنان ما را ، آنهم به خاطر این که والدین او هستیم بپذیرد . بیایید ببینیم در آن مورد بخصوص،نوجوان سخن چه کسی را بیشتر می پذیرد.زیرا جذابیت و مقبولیت پیام دهنده یکی دیگر از موارد مهم و اساسی در تغییر نگرش محسوب می شود . از آنجا که گام اولیه،شناخت صحیح و اصولی است پس می توان این اطلاعات لازم و اصولی را از متخصص آن فن دریافت کرد .

برگردیم به مثال سیگار . می توان نوجوان را به کسی معرفی کرد که کارشناس آن موضوع بخصوص است . مثلاً یک پزشک به خوبی می تواند بدون سوگیری ، معایب و مضرات سیگار را برای نوجوان بازگو کند و با تشریح مواد تشکیل دهنده آن به نوجوان بفهماند که تنها تلقین و تصور خود ماست که فکر می کنیم با مصرف سیگار آرامش پیدا می کنیم . وقتی شناخت نوجوان تغییر کرد حداقل در صورتی که بار دیگر کبریت را روشن کرد در نزدیک کردن آن به سیگار تردید به خرج خواهد داد .

می گویند فرزند هر چقدر هم که بزرگ شود باز هم برای پدر و مادر کودک است . شاید به همین دلیل باشد که پدیده نوجوانی،والدین را در برابر موقعیتی قرار می دهد که یا آن را نمی پذیرند و یا گمان می کنند که این واقعه مربوط به زمان حال نیستو بلوغ پدیده ای است که در آینده برای فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...

به منظور پیشگیری از جدایی افکار ، احساسات و اندیشه های والدین و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغییرات جسمی و روانی نوجوانان ، تغییراتی نیز در والدین رخ دهد تا بتوانند بپذیرند که فرزند نوجوانشان همان کودک خردسال دیروز نیست. چرا که انتقال از دوره کودکی به نوجوانی نیازمند حمایت اطرافیان،خصوصاً والدین است . والدین فهیم و آگاه با برخوردهای متناسب و منطقی می توانند نقش مؤثری را در ایجاد هویت صحیح و سازگاری نوجوانشان با محیط داشته باشند .

دیدگاه نوجوانان نسبت به والدین

معمولاً نوجوانان شکایت دارند که والدین و دیگر بزرگسالان" روحیه ما را درک نمی کنند ، به شخصیت ما احترام نمی گذارند ، عقاید خود را به ما تحمیل می کنند و ..." نوجوانان می گویند : آنها متعلق به نسل دیگری هستند و روحیه نسل جوان را درک نمی کنند ، دنیایی تفاوت بین عقاید و دیدگاه های ما با والدینمان وجود داردو... آنها حتی سطح سواد و تحصیلات والدین خود را قبول ندارند ، چرا که در بسیاری از موارد نوجوانان تحصیلات خود را امروزی تر و کارآمدتر از والدین خود می دانند. این در حالی است که بزرگسالان نیز رفتارها و عقاید فرزندانشان را نمی پذیرند.پای صحبت هرکدام که می نشینی ، می شنوی : نوجوانان امروزی گستاخ شده اند؛ احترام بزرگتر و کوچکتری معنی خود را از دست داده؛ فکر می کنند قد کشیده اند عقل کل شده اند؛ هنوز خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهند ، حرف ، حرف خودشان است؛ هر چه که بگویی انگار برای دیوار حرف می زنی و .... از همین رو خشک و مستبدانه رفتار می کنند و گاه نسبت به واکنش های فرزندان خود بی توجه می مانند.

گرچه نوجوان، دیگر فرزند خردسالی نیست که تحت فرمان و تملک والدین باشد اما این بدان معنا نیست که او را در انجام هر عملی آزاد بگذاریم . ضرر آزادی بیش از حد ، به اندازه محدودیت های بی مورد و غیر منطقی است  که به هر حال همچون زخمی چرکی ، زمانی سرباز خواهد کرد . اگر خانواده از ترس این که مبادا فرزندش اشتباهی مرتکب شود امکان هر تجربه ای را از او گرفته و همچون کودکی خردسال با نوجوان خود رفتار کند ، اعتماد به نفس را برای او معنی کرده است ؟ نوجوانی که همیشه با محدودیت رفتاری مواجه بوده و فرصتی  برای رشد اجتماعی به دست نیاورده ، تنها متکی بودن را آموخته و نمی داند در صورت مواجه شدن با وضعیتی چون شکست یا عدم توفیق در کارها چه واکنشی از خود نشان دهد . زیرا تحت هیچ شرایطی تصمیم گیری و برخورد با مشکلات را تجربه نکرده است و طبیعی است که نه تنها در زمان حال بلکه در زمان آینده نیز به جای تجربه اندوزی و قرار گرفتن در جریان مواج زندگی ،‌به دنبال یک حامی ، یک نقطه اتکا و ساحلی امن و آرام باشد . چنین افرادی تغییر را به ندرت می پذیرند و همیشه سعی در حفظ وضعیت با ثبات دارند. آیا چنین کسی در دنیای سراسر تغییر و تحول امروزی که دگرگونی های کلی یا جزیی را سبب می شود جایی برای موفقیت و کامیابی خواهد داشت ؟

با ایجاد مقرراتی ، سلامت و سعادت خانواده را تضمین کنیم.

برخی از خانواده ها نوجوان را به بهانه به دست آوردن تجربه و آزادی به حال خود رها می کنند. اما آیا نوجوان توان تصمیم گیری صحیح و منطقی را در تمام شرایط زندگی دارد ؟و اصلاًبه دست آوردن تجربه به چه قیمتی ؟ گاهی به دست آمدن برخی تجربیات به قیمت اشتباهات جبران ناپذیری تمام می شود که سعادت و سلامت را برای نوجوان به آرزویی محال و دست نیافتنی تبدیل می کند . از آنجا که نوجوان تجربه لازم را برای زیستن در اجتماع بزرگ کسب نکرده و در بیشتر مواقع در تصمیم گیری ها تابع احساسات و عواطف درونی خود می باشد ، الزامی است که از سوی والدین به شیوه ای اصولی مورد کنترل و نظارت قرار گیرد. نوجوان به دلیل خصوصیات خاص اخلاقی مثل زودباوری ، بسیار سریع تحت تأثیر رفتار ، سخنان و کردار دیگران قرار می گیرد و به سبب کم تجربگی به سرعت،افکار دیگران را پذیرفته و به خواست های آنان تن می دهد. از آنجا که نوجوان سریع دست به عمل می زند و بیشتر اوقات به صورت احساسی عمل می کند تا آنکه عقل سلیم و منطق بر رفتارش حکمفرما باشد ، لذا منطقی است تا با وضع پاره ای از مقررات و محدودیت ها، سلامت ، سعادت و بقای خانواده وجامعه را تضمین کنیم . اما چه کنیم تا نوجوان در برابر این مقررات وضع شده واکنش عنادآمیزی از خود نشان نداده، آنگونه رفتار کند که به صلاح و سعادت او کمک می کند ؟

پذیرفتن تفاوت های اساسی و ایجاد رابطه دوستانه

اگر در تعامل های روزمره به فرزندمان فرصت اظهار نظر بدهیم و در مورد کارهای گوناگون بااو به شور بنشینیم ، در عین کمک به استقلال شخصیت او ، حس مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس را نیز در وی تقویت کرده ایم . در سخنان پیشوای شیعیان آمده است که فرزند شما در هفت سال سوم زندگی ، مشاور شما در کارها باشد.

مشورت با نوجوانان چند مزیت دارد . اول اینکه به دنیای بزرگسالان راه می یابدو دوم به وسیله برخورد اندیشه های نوجوان و والدین ، کم کم نگرش صحیح در او شکل می گیرد و متوجه می شود که قوانین وضع شده تنها به جهت سعادت و تأمین آسایش او وضع شده اند و اگر اعتراضی به برخی مفاد این قوانین داشته باشد می تواند به وسیله بحث و گفتگو در مورد آن صحبت کرده و به تعادلی نسبی دست یابد . آنگونه که رضایت نوجوان و والدین ، هر دو جلب شود و در این میان رابطه محبت آمیز و دوستانه ای بین آنها شکل گیرد و هر دوی آنها از نیازها ، خواسته ها و توانایی های یکدیگر بیش از پیش آگاهی یابند . به این وسیله برخورد و عدم تفاهمبین آنها به پایین ترین درجه ی خود خواهد رسید ؛ زیرا مشاجره و عدم تفاهم، بدان علت در روابط روز مره و بین افراد پیش می آید که از روحیات و خصوصیات طرف مقابل مطلع نیستند و نمی توانند از زاویه او به مسائل بنگرند .مامی اندیشیم دیگران نیز باید مثل ما فکر کنند چرا که هیچگاه از زاویه نقد به خود و کردارمان نمی نگریم . خصوصاً در مورد کسانی که دوستشان داریم . می خواهیم طوری رفتار کنند که ما می پسندیم و در این میان فرزندان جایگاه خاصی دارند .

بد نیست اگر والدین تفاوتی بین نوجوانی خود و نوجوانی فرزندشان در این روزها قائل باشند چرا که شرایط ، ویژگی ها و خصوصیات اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، نگرشی و سطح توقع نوجوانان در آن روزها و امروزه تفاوت های اساسیکرده و اگر نتوانیم این تفاوت ها را بپذیریم هیچگاه نخواهیم توانست رابطه ای دوستانه و مبنی بر احترام متقابل با فرزندمان ایجاد کنیم . خوب است بپذیریم نوجوان حق دارد دیدگاه خاص خود را نسبت به مسائل داشته باشد.در بسیاری موارد گفتگوهای والدین و نوجوانان ، بدون نتیجه ای منطقی به انتها می رسد. چرا که هیچ یک از طرفین تلاشی در جهت پذیرش یکدیگر نمیکنند . بنابراین یا بحث با فریاد و تحکم والدین ، که فقط سعی کرده اند بدون دلیل قابل فهم نوجوان،نظر خود را به او تحمیل کنند ، به پایان می رسد و یا با قهر نوجوان و مغلوب شدن والدین. توجه داشته باشید که در جمله قبلی عبارت" بدون دلایل قابل فهم نوجوان" را به کار بردیم؛زیرا در بسیاری موارد عقاید و اظهارنظرهای والدین به سود نوجوان بوده وادله ای منطقی و صحیح را به دنبال دارد.  اما همین دلایل قابل فهم به گونه ای مطرح می شوند که برای نوجوان قابل درک و فهم نبوده و مورد پذیرش قرار نمی گیرد. پس بیایید به زبانی مشترک بیندیشیم . ببینیم برای تغییر نگرش در نوجوان چه نکاتی را رعایت کنیم تا مطلوب ترین نتیجه به دست آید.

می گویند فرزند هر چقدر هم که بزرگ شود باز هم برای پدر و مادر کودک است . شاید به همین دلیل باشد که پدیده نوجوانی،والدین را در برابر موقعیتی قرار می دهد که یا آن را نمی پذیرند و یا گمان می کنند که این واقعه مربوط به زمان حال نیستو بلوغ پدیده ای است که در آینده برای فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...

به منظور پیشگیری از جدایی افکار ، احساسات و اندیشه های والدین و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغییرات جسمی و روانی نوجوانان ، تغییراتی نیز در والدین رخ دهد تا بتوانند بپذیرند که فرزند نوجوانشان همان کودک خردسال دیروز نیست. چرا که انتقال از دوره کودکی به نوجوانی نیازمند حمایت اطرافیان،خصوصاً والدین است . والدین فهیم و آگاه با برخوردهای متناسب و منطقی می توانند نقش مؤثری را در ایجاد هویت صحیح و سازگاری نوجوانشان با محیط داشته باشند .                    شیوه های مختلف تأثیر گذاری

نکته بعدی شرایط تأثیرگذاری و تأثیر پذیری افراد است.برای این که تأثیرگذاری به اوج برسد خوب است از شباهت ها شروع کنیم. درست است که حتی دو انسان کاملاً مثل هم فکر نمی کنند؛اما نقاط مشترکی هم در افکار و عقاید حتی دو انسان متضاد یافت می شود . پس خوب است از نقطه هایی شروع کنیم که با هم اشتراک عقیده داریم تا بعد به تدریج به نکات اختلاف نیز نزدیک شده باورهای فرد را از کوچک به بزرگ تغییر دهیم .

لازم است که توجه پیام گیرنده را به محتوای پیام جلب کنیم . به وسیله بیان خاطره ، نقل تجربیات و به هر شکل که کمک می کند تا پیام گیرنده برای گوش کردن به سخنان ما انگیزه پیدا کند ، توجه او را به مطلب مورد نظر جلب کرده و اطلاعات لازم را به او عرضه کنیم .

پس از انگیزه دادن و جلب توجه ، نوبتبه ادراک است . باید ببینیم پیام به چه شیوه ای بیشتر اثر می کند . زیرا بعضی افراد دیداری هستند و برخی دیگر شنیداری . با توجه به این نکته پیام مورد نظر را برای بعضی افراد به صورت تصویری و دیداری بیان می کنند و برای برخی دیگر به صورت پیامهای صوتی و شنیداری . مهم آن است که پیام آن چنان واضح و روشن به فرد داده شود که بپذیرد ویا حداقل مقدمات پذیرش او را فراهم آورد . در مثال سیگار اگر نوجوان ما با دیدن قانع می شود می توان پس از آن که اطلاعات مربوط به مضرات سیگار را از منبع مورد اعتماد خود ، ( معلم ، والدین ، پزشک ، روحانی محل یا هر فرد مورد احترام دیگر از نظر نوجوان ) دریافت کرد ،‌او را به مراکز مخصوص بیماران ریوی و بیمارانی که مبتلا به ناراحتی های قلبی و سیستم تنفسی هستند مثل بیمارستانها و مراکز رادیولوژی برد تا با بیمارانی که به این گونه ناراحتی ها مبتلا شده اند صحبت کند و آنها را از نزدیک ببیند . وقتی متوجه شود که اکثر آنها در اثر مصرف سیگار به این نوع بیماریها مبتلا شده اند ( و یا حداقل بیماری آنها را تشدید کرده است ) خاطره تلخ رنج و ناراحتی این افرادرابه ذهن سپرده و راهی مطمئن ( و بدون کشمکش بین والدین و فرزندان ) جهت ترک سیگار و تغییر نگرش در نوجوان شکل می گیرد.

 تأثیر مهم مشوق ها

به جرأت می توان ادعا کرد تمام انسان ها به نحوی،سودجو و منفعت طلب هستند . پس جهت تغییرعقیده،فرد باید به عینه ببیند چیزهایی که در صورت تعویض باورهایش دریافت می کند بیشتر از آن چیزهایی است که هم اکنون دارد. مشوق ها عوامل مهمی هستند که نباید نادیده گرفته شوند. لازم است نوجوان را جهت تغییر تشویق کرد و از آن نوع ابزار و امکاناتی ( مادی یا معنوی ) بهره جست که برای نوجوان عامل تشویقی و تقویت کننده محسوب می شوند ( طبیعی است که مشوق ها در افراد گوناگون متفاوت است.مادر صورتی می توانیم دیگران را متقاعد کرده و تغییر نگرش در آنها به وجود آوریم که خودمان نسبت به آنچه که می گوییم،معتقد بوده و به آن عمل کنیم . چگونه می توان موضوعی را به کسی باوراند،در حالی که خود نسبت به حقانیت آن با تردید برخورد می کنیم . پس قبل از هر کاری می بایست خودمان را قانع کرده،به ثبات برسانیم . چطور انتظار داریم نوجوان به حرف پدر سیگاری خود گوش داده و ترک اعتیاد کند ؟ تمام تلاشها و صحبت های پدر با یک کلام نوجوان که ( پس چرا خودت سیگار می کشی ؟ ) مورد تردید قرار می گیرد.

از تلاش جهت متقاعد کردن دیگران در جمع جداً بپرهیزیم .زیرا بیان اشتباهات در جمع است و فرد در مقابل آن موضع منفی اتخاذ کرده،نه تنها پذیرای سخنان ما نمی شود بلکه به نفی آن نیز خواهد پرداخت .

در بیان مطالب،از جملات زیبا ، کوتاه و مورد پذیرش فرد استفاده کنیم و از تداخل مسائل مختلف با یکدیگر بپرهیزیم . قدرت تفکیک مسائل ، مهمترین توانایی ما در برخورد های اجتماعی محسوب می شود. در صحبت ها سعی کنیم گام به گام پیش برویم . اول پایه باورها را محکم کنیم و بعد به مراحل بعدی برسیم . یکی از اصلی ترین روش های تغییر نگرش در روان شناسی" قدم به درگاه خانه" نام دارد . به عبارت بسیار ساده این روش را می توان این گونه معنی کرد : اگر ما بتوانیم تقاضاهای کوچک خود را به فردی بقبولانیم می توانیم انجام کارهای بزرگتر و مهمتر را نیز به او بقبولانیم . پس برای تغییر باورها که طبیعتاً تغییر در رفتار را به دنبال خواهد داشت لازم است از نکات ریز شروع کرده و به کلیات برسیم .

 تأثیر گوش کردن و سئوال کردن در بهبود روابط اجتماعی

با زور و تزویر نمی توان دیگران را قانع کرد . برای متقاعد کردن دیگران باید با نرمی و مدارا رفتار کرد. استفاده از زور شاید در کوتاه مدت ، نتیجه بخش بوده و رفتار مطلوب را به دنبال داشته باشد. اما در درازمدت تأثیر معکوس و منفی خواهد داشت.زیرا به محض برطرف شدن عامل فشار و یا کم رنگ شدن قدرت آن اهرم ، رفتار نامطلوب بازگشت کرده و با شدت بیشتری تکرار می شود . اگر در برابر فرزندی که سیگار کشیدن را راهی برای فرار از مسائل یافته ، زور ، خشونت ، پرخاشگری و احتمالاً تنبیه بدنی را پیشه کنید ، هر جا که شما به عنوان عامل تنبیه حضور نداشته باشید ، کوچه و خیابان ، پارک یا حتی دستشویی منزل ، محل مناسبی برای تکرار عمل ناشایست نوجوان خواهد بود . پس رفتار از بین نرفته،حتی اگر در حضور شما و در مقابل دیدگان شما صورت نگیرد .

تکرار بیش از حد در متقاعد کردن دیگران زیاد نتیجه بخش نیست . زیرا سبب دور شدن فرد از مطلب و بی حوصلگی طرف مقابل در شنیدن می شود . استفاده از شیوه های درست گوش کردن و سئوال کردن به شکل معجزه آسایی در بهبود روابط اجتماعی و ارتباطی ما مؤثر می افتد. چرا که ما آدمها بیشتر دوست داریم حرف بزنیم تا اینکه گوش کنیم. وقتی اشتباهی را از طرف فرزندمان مشاهده می کنیم ، بیشتر در مقام موعظه بر می‌آییم تا اینکه واقعاً دلیل آن حادثه را جویا شده،به درد دل او گوش فرا دهیم . خوب است در زمان لازم به صحبت های نوجوان گوش دهیم و با سخنان بجا و به موقع و به دور از نصیحت ، بحث را در جهتی که می خواهیم هدایت کنیم. همهیما از نصیحت شنیدن بیزازیم و در برابر آن مقاومت می کنیم . به همین علت توصیه اکید بر این است که از نصیحت مستقیم نوجوان بپرهیزید و با ایجاد زمینه مساعد و استفاده از تجربیات دیگران ، آنگونه صحبت کنید که نوجوان متوجه شود منافع خود او در کار است. با توجه به نکاتی به همین سادگی ، ‌از بسیاری سوء تفاهمات و کشمکش های کلامی والدین و نوجوانان کاسته می شود. منزل تنها مکان آسایش و محل امنیت جسمی و روانی می گردد تا این که به شکل میدان کارزاری جهت غلبه یکی از طرفین (‌ والدین یا نوجوان ) در آید . و آیا معنی واقعی خانه و خانواده چیزی غیر از این است ؟

۳-روشی برای ایجاد شادابی درنوجوانان :

از شنبه تا پنج شنبه ، از صبح زود تا نیمه ی شب ، از شرق تا غرب شهر ، همیشه و همه جا ، فقط کار و کار و کار.

فقط فشار روی کلاژ زمان و توقف روی دنده چهار زندگی و فقط سرعت .

به هوای آنکه  نکند روزی قطار نامرئی تکنولوژی و مدرنیته ، از ایستگاه های کوچک ذهن مان بگذرد و ما جا بمانیم .

زمانه ی بدی است این هزاره ی سوم . هزاره ی بیماری های روانی را می گویم ، که از طاعون و وبا و جزام هم خطرناک تر است . زمانه ای که مثل همیشه ، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند ، اما خواب غفلت و فراموشی ، آنچنان آدمیان را در برگرفته که نه خود را می بینند ، نه آنانی را که به دست ما سپرده شده اند ، تا شکوفای شان کنیم و به آینده بسپاری مشان.

مسئله ی اصلی این است که نوجوان امروز ، در اصل و باطن خویش با نشاط نیست . تحقیقات نشان می دهد که نوجوانان در سی سال گذشته روحیه ای شاداب ندارند .اگرچه افسردگی را بیماری فراملی نامیده اند ، اما در ایران به شدت رو به افزایش است .

زمانی نوجوان با نشاط و لبریز از خوشنودی است که از خود احساس رضایت دارد .  با خویشتن وجودی اش در ارتباط است .می داند در زندگی چه می کند و از دنیا چه می خواهد .

نوجوان امروز در دوست یابی های خود ضعیف است و از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار نمی باشد . و هم اینان هستند که چون در نوجوانی تطابق با محیط را نمی آموزند ، در جوانی نیز با همسران خود دچار مشکل می شوند . بالتبع عجیب نیست اگر از زبان خبرها بشنویم که آمار طلاق رو به افزایش است.

اکثر نوجوانان دچار اختلالات رفتاری شدیدی هستند . پرخاشگری و وازدگی در آنان بیداد می کند . جملاتی مانند : نمی خواهم ! نمی شود ! ممکن نیست ! روزی نیست که از دهان آنان بیرون نیاید . دید آنان نسبت به خود و محیط منفی است و این چنین نگرشی در دراز مدت ، آنان را دچار افسردگی و سرماخوردگی روانی می کند و درصد افت تحصیلی را بالا می برد .

همه ی این عوامل ما را برمی انگیزد تا بکوشیم با القای روحیه ای شاداب به نوجوانان ، آنان را از بیماری افسرگی برهانیم .

 آیا شاداب کردن این است که آنان را به سمت موسیقی یا فیلم های طنز سوق دهیم !؟ یا بهتر است انگیزه ی اصلی برای شادابی را به دست آوردن موفقیت بدانیم ؟

پسری شاد است که در انجام یک آزمایش سخت موفقیت به دست آورده ، یا پسری که یک ساعت به موسیقی گوش داده است ؟

می توان یکی از اصول مهم در بحث نشاط و طراوت نوجوان را احساس رضایت مندی دانست :

زمانی نوجوان با نشاط و لبریز از خوشنودی است که از خود احساس رضایت دارد .  با خویشتن وجودی اش در ارتباط است .می داند در زندگی چه می کند و از دنیا چه می خواهد .

نوجوانی که از جایگاه خود در خانه ، مدرسه و کلاس لذت می برد ، شاد است .وقتی زنگ آخر مدرسه  می خورد ، نمی خواهد از مدرسه فرار کند . در کلاس از هم نشینی با دوستانش راضی است ، به دنبال گریز از خانه هم نیست .

نوجوانی با نشاط  است که از زندگی خود راضی است ، مدام این فکر را در سر نمی پروراند که ای کاش برادر کوچکم نبود ! ای کاش مادرم برای من ارزش بیشتری قائل بود !

یکی دیگر از نشانه ای رضایت مندی که باعث طراوت و سلامت روان نوجوان می شود این است که از آفریننده ی خویش راضی باشد . خدا را متهم نکند . مدام نگوید : "چرا به دنیا آمده ام ؟ چرا در این خانواده هستم ؟ چرا در این شهر یا کشور زندگی می کنم ؟ و هزاران چرای دیگر . این افکار نوجوان را دچار غم و اندوه می کند .

حال به مهم ترین نکته می پردازیم و آن این است که چگونه می توان این روحیه را در نوجوان ایجاد کرد ؟

به وجود آوردن این شادابی در فرزندان ، احتیاج به یک زیربنا دارد که آن را خانواده می سازد . سرچشمه ی آن تربیت است و تربیت ، بسترسازی مناسب برای به فعل درآوردن استعدادهای مثبت بالقوه در فرزندان است .

 

وقی ما یک دانه ی گندم داریم و می خواهیم آن را به ثمر برسانیم ، باید زحمت بکشیم : خاک مناسب ، آب به اندازه ، و نور کافی. دانه ی گندم  در این شرایط خوب رشد می کند و یک دانه اش ، هفتاد دانه ی با برکت می شود. دررابطه با نوجوانان نیز همین گونه است : ما بستر سازی می کنیم ، خود نوجوان است که می روید ، رشد می کند و به ثمر می نشیند .

در مقاله ی بعد به این نکته اشاره می کنیم که پدران و مادرانی که خود از پس مشکلات شان برنمی آیند و در پیچ و خم معضلات ، سرگردان و حیران می شوند ، چگونه می توانند الگو و سرمشقی برای نوجوان شان باشند ؟

۴-12 توصیه برای والدین یک نوجوان :

1-  مسائل و مشکلات مشترک و همانند در نوجوانان و جوانان نباید این تصور را پیش آورد که علل و عوامل آن مسائل نیز مشترک و همانند است.

 بنابراین برای کمک به نوجوانان و جوانان در حل مشکلات شخصیتی‌شان باید عوامل پیدایش آنها را جستجو نمود و ریشه‌یابی کرد، سپس براساس آن علت‌ها به درمان پرداخت.

 2-  رعایت مساله بهداشت روانی بسیار اهمیت دارد. کارهای ارجاعی به نوجوانان نباید آن‌قدر دشوار باشد که نتوانند از عهده آن برآیند، و با آنان طوری بر خورد نشود که به ناامیدی و سرخوردگی کشیده شوند.

  به خواست‌های معقول آنها توجه شود و نیازهای طبیعی آنها ارضاء گردد، شخصیت آنها باید مورد توجه قرار گیرد و از طرد شدنشان جلوگیری شود، محیط خانوادگی آنها را نیز باید اصلاح کرد و به خواب، استراحت، تفریح و غذای کافی آنها توجه کرد.

3-  نوجوانان و جوانان را باید متوجه این امر نمود که آنها خود مسوول حل مسائل و مشکلات خودشان هستند و والدین و مربیان فقط وظیفه کمک و راهنمایی دارند. باید نیرو و استعداد خودشان را برای حل مسائلشان به کمک گرفت، تا به اعتماد به نفس برسند.

4- اصولا مطرح نمودن مسائل شخصیتی نوجوانان و جوانان نباید آن‌چنان باشد که در آنها ایجاد اضطراب و ترس نماید و این تصور برایشان به وجود آید که آنها یک ناراحتی و بیماری خطرناکی دارد و یا یک شخص غیرطبیعی و غیرمادی هستند، به طوری که همه اطرافیان متوجه آنها شده‌اند و برای درمانشان تلاش می‌نمایند؛ بلکه باید از طرق غیرمستقیم نوجوانان را به وجود مشکلات سنی خود متوجه کرد و به آنها فهماند که همه ی مردم در سنین نوجوانی و جوانی دارای مشکلات مشابه می‌باشند و همه آن مسائل و مشکلات نیز قابل حل است و حتی اگر مشکلی هم وجود داشته باشد که قابل حل نباشد ، چندان غیرطبیعی نیست و هیچ‌گونه خطری برای آنها ندارد.

 5-  به نوجوانان و جوانان باید کمک کرد تا خود را بهتر بشناسند، با تغییرات بدنی و فیزیولوژیک خود به درستی آشنایی پیدا نمایند و آنها را بپذیرند، امکانات فطری و اکتسابی خود را بشناسند و چگونگی برخورداری و استفاده از این امکانات را بدانند، محیط و امکانات را بشناسند و چگونگی سازگاری مطلوب با محیط و اطرافیان را نیز خوب یاد بگیرند.

 6- - به نوجوانان و جوانان باید آموخت که بهترین کسانی که می‌توانند مشاور آنها باشند، در درجه اول والدین هستند و همیشه از آنها راهنمایی بخواهند و برای آنها درددل کنند.

هر نوجوانی باید فرد صالحی را که بیشتر دوست دارد، معلم، مدیر و یا یک فرد روحانی را به عنوان مشاور انتخاب کند و مسائل و مشکلاتش را با او درمیان بگذارد. در مسائل مذهبی عمیق شود، حقایق دینی را مورد مطالعه قرار دهد

۷- تغییر محیط گاهی اوقات برای نوجوانان و جوانانی که دچار اختلالات شخصیتی شده‌اند موثر واقع می‌شود، یعنی ممکن است لازم باشد کلاس و یا مدرسه آنها را عوض نمود، یا تغییر منزل و از محله‌ای به محله دیگر رفتن و یا در موارد حاد حتی از شهری به شهر دیگر منتقل شدن می‌تواند به بهبود آنها کمک نماید.

۸-برای جلوگیری از مبتلا شدن جوانان و نوجوانان به ترس و اضراب علاوه بر رعایت نکات سابق‌الذکر باید از تهدید و ایجاد رعب و وحشت در آنها خودداری نمود و تا حد امکان مسائل را برای آنها قابل حل جلوه داد و آنها را وادار کرد که به خود تلقین نمایند که دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد و دیگران نیز در شرایط مشابه نمی‌ترسند. ضمنا چون در دوره نوجوانی و جوانی امر همانند سازی از اهمیت خاصی برخوردار است بهتر است آنها با افراد جسور، شجاع و با شهامت دوست شوند و رفت و آمد نمایند تا افراد ترسو و بزدل سرمشق آنها قرار نگیرند.

۹-ایجاد اشتغال و سرگرمی بسیار اهمیت دارد، هر قدر که بیکاری و فراغت بیشتر باشد، ترس و اضطراب آنها افزایش می‌یابد، باید سعی نمود آنان به وظیفه و فعالیتی معین اشتغال یابند، همچنین وجود کارهای فکری مفید که مشغول کننده نیز باشند، خود در جلوگیری از پدید آمدن خیالات و تصورات مربوط به ترس و اضطراب موثر است.

۱۰-دعا کردن و راز و نیاز نمودن با خدا و سخن گفتن با او، کمک خواستن از او، توسل جستن به او، عبادت کردن و مسائل خود را با او در میان گذاشتن نیز باعث آرامش و سکون شده، در کاهش ناراحتی‌های شخصیتی موثر واقع می‌شود.

۱۱-معاشرت با دیگران و داشتن زندگی جمعی، دوری نمودن از انزوا و تنهایی، رابطه صمیمانه و گرم داشتن با افراد مختلف و مسافرت‌های دسته‌جمعی با افراد همفکر و هم‌شان می‌تواند در بهبود بعضی از اختلالات شخصیتی موثر باشد.

۱۲-در مواردی که هیچ یک از طرق و توصیه‌های فوق‌الذکر موثر واقع نگردید لازم است نوجوان و یا جوان را به روان‌شناس و یا روان‌پزشک حاذق معرفی نمود و برای درمان جدی آنها مراقبت‌های درمانی لازم را به عمل آورد و در مواردی که آنان از ملاقات با روان‌شناسان و یا متخصصین اعصاب و روان به خاطر مسائل فرهنگی و بدبینی‌های اجتماعی امتناع دارند، باید برایشان دقیقا توضیح داده شود که اختلالات روانی نیز مانند بیماری‌های جسمانی یک امر طبیعی است و هر کس همان‌طور که ممکن است مبتلا به بیماری‌های جسمی شود و در اثر درمان بهبود حاصل نماید، به همان اندازه احتمال دارد که دچار ناراحتی‌های روانی نیز بشود و می‌تواند جهت درمان تحت نظر یک متخصص بیماری‌های روانی قرار گیرد و بهبود یابد.

۵-به نوجوانت اعتماد کن :

1- اگر چه ارتباط بین والدین و فرزندان بسیار اهمیت دارد ، ولی نوجوانان همیشه با بحث و گفت‌وگو اقناع نمی‌شوند. برخی از آنها نخست باید به یک رفتار عادت کنند و سپس تفکرشان تغییر کند.

 2 - از هر گونه بحث، موعظه، نصیحت و سر و صدا راه انداختن افراطی خودداری کنید.

 3 - انتظارها و مجازات‌ها را قبل از ارتکاب هر عمل نامناسبی تعیین کنید تا فرزندتان مسئولیت عمل خود را بر عهده گیرد و کسی غیر از خود او مسئول پاداش یا مجازات نباشد. از بی‌نظمی و تعیین مجازات پس از انجام خطا یا عمل ناشایست خودداری کنید. پاداش و مجازات را به رفتار او گره بزنید تا خودش مسئول باشد. از پاداش‌ها و مجازات‌هایی که هیچ ارتباطی با رفتار فرزندتان ندارد ، خودداری کنید.

-4- هیچ‌گاه برای تغییر رفتار فرزندتان از زور استفاده نکنید، در صورت انجام چنین کاری، شما مسئول تغییر رفتار فرزندتان هستید نه او.

-5- در ابتدای برخورد، مهم‌ترین نکته این است که فرزندتان نتیجه ی عمل خود (پاداش و مجازات) را تجربه کند. تغییر رفتار یا اجرای یک خواسته اهمیت اولیه ندارد و گاهی در انتهای فرآیند برخورد ، به آن می‌رسید.

از بازنده شدن در چند نبرد نگران نباشید زیرا در جنگ، برنده ی نهایی بودن اهمیت دارد.

نخستین مسأله‌ای که فرزندتان باید بیاموزد این است که رفتارهای مختلف نتایج متفاوتی دارند. دومین نکته این است که او با انتخاب خود مسئول نتایجی است که به دست می‌آورد. سومین نکته این است که او آزادی انتخاب دارد و شما خواسته ی خودتان را به او تحمیل نمی‌کنید. آخرین انتظاری که شما دارید انجام یک رفتار خاص توسط فرزندتان است. اهمیت این انتظار کمتر از آن است که فرزندتان یاد بگیرد با انتخاب خود مسئول عمل و فرآیند رفتارهای خویش است.

- 6- فرزندتان ممکن است در پی‌آگاه شدن از درخواست شما و مجازات آن، رفتاری مرتکب شود که نتیجه‌ای منفی برای او داشته باشد. در این حالت ممکن است دیگران را مقصر قلمداد کند و مثلاً بگوید «تقصیر شما بود که من نتوانستم گواهینامه بگیرم.» اگر فرزندتان از چنین ترفندی استفاده کرد، به او بگویید «تو خودت تصمیم گرفتی لذا باید مسئولیت آن را نیز بپذیری. تو از نتیجه ی رفتارت اطلاع داشتی ولی باز به آن ادامه دادی. من فقط تا رسیدن به نتیجه یک ناظر بودم و دخالتی نکردم

 7- از مجازات‌های سخت و طولانی استفاده نکنید زیرا 20 مجازات کوچک بسیار موثرتر از یک مجازات بزرگ است.

 8- تأمین کردن تمام خواسته‌های فرزندتان، لوس کردن او و پیشتیبانی از او در برابر مجازاتی که نتیجه عمل او بوده است، مانع از تقویت احساس مسئولیت در فرزندتان می‌شود.

 9- هیچ‌گاه فرزندتان را به خودتان وابسته نکنید زیرا در این صورت مسئولیتی در برابر رفتارهای خود احساس نخواهد کرد و استقلال او تأمین نخواهد شد.

 10- تقسیم کار در منزل و واگذاری انجام دادن کارها به فرزندان، به تنهایی قادر نیست احساس مسئولیت آنان را تقویت کند و فقط نقش کمکی دارد.

 11- اگر فرزندتان رفتاری مرتکب شد که اعتماد شما را از خود سلب ساخت، فرصت دوباره‌ای به او بدهید تا بتواند اعتماد شما را جلب کند. برای این کار باید به او آزادی عمل بیشتری بدهید. فرزند شما نیز باید به گفته‌هایش عمل کند. گفته‌های او را پی‌گیری کنید تا ببینید واقعیت دارند یا خیر. این پی‌گیری به دلیل بی‌اعتمادی نیست، بلکه برای این است که بتوانید اعتماد از دست رفته را دیگر بار به دست آورید.

 

 

 

۶-افسردگی نوجوانان :

 سردگی به مجموعه علائمی گفته می‌شود که در رفتارهای کلامی و غیرکلامی انسان، براساس شرایط محیطی و یا برخی تغییرات فیزیولوژیک منعکس می‌گردد، بنابراین باید گفت:

افسردگی خفیف زودگذر با علائم اندک رو به زوال از حالات عاطفی انسان است و افسردگی طولانی با علائمی افزاینده، اختلال عاطفی شمرده می‌شود.

افسردگی عادی در تمام سنین دیده می‌شود و ظهور آن بیشتر از شرایط بیرونی سرچشمه می‌گیرد تا شرایط درونی بدن انسان، احساس شکست، از دست دادن افراد محبوب، تنزل مقام و وجهه و دوری از موقعیّت مطلوب، احساس عدم کفایت حقارت و ناامیدی ممکن است افسردگی عادی را سبب شوند.

افسردگی به عنوان یک اختلال عاطفی از تراکم نشانه‌های افسردگی و طولانی شدن زمان عرضه این مجموعه نشانه‌ها، شناخته می‌شود و طبقه‌بندی می‌گردد.

برای کسانی که با نوجوان سر و کار دارند فهم و تشخیص فرق بین افسردگی عادی از افسردگی مرضی اهمیّت فراوان دارد و آشنائی با علل افسردگی، آنان را در پیشگیری شرایطی یاری خواهد داد که افسردگی عادی را بدنبال دارد و در صورت تراکم به افسردگی مرضی ختم می‌شود.

دوران نوجوانی ، دورانی است که انسان در معرض تغییرات و تحولات عمیق جسمی و روانی واقع می‌شود، تغییرات هورمونی و رشد جسمی از یک طرف، عوامل روانی و بلوغ روانی و بلوغ فکری و علاقه به استقلال از طرف دیگر نوعی عدم تعادل ایجاد می‌نمایند که هیچ فردی از گزند آنها مصون نیست.امروزه ثابت شده است که در دوران نوجوانی انسان استعداد زیادی برای ابتلاء به افسردگی دارد .

حالات افسردگی در جوانان و نوجوانان

1-  نوجوانان در مواردی خود را به بیماری می‌زنند.

2-  در برابر حرف‌ها و سخنان دیگران ساکت می‌مانند و اگر هم بخواهند پاسخ گویند پاسخشان شکننده و ناراحت کننده است.

3-  اغلب زانوی غم در بغل می‌گیرند وافکار متعددی بر ذهنشان هجوم می‌آورد آنها را دل مرده می‌سازد در مجلس در میان جمع می‌نشینند ولی تنها هستند.

 4-  نگاهشان به دیگران نگاه شک و تردید است

 5-  از زندگی احساس پوچی و بی‌هدفی دارند به همین جهت تحرک خود را از دست می‌دهند

6-  صورتیکه نتوانند از حمایت‌های محیطی بهره گیرند در جهت تخفیف فشارهای روحی برخاسته از محرومیت‌ها با ناکامی‌ها برای جلب حمایت و توجّه دیگران از برخی واکنش‌های مضر پرخاشگرانه استفاده می‌کنند.

7-  شایع‌ترین حالت افسردگی استفاده از علائمی است که اطرافیان او نسبت به بدان حساس‌ترند و بدان پاسخ‌های حمایتی می‌‌دهند.

 

 

خطر افسردگی

خطر بزرگ افسردگی تن در دادن به اعتیاد برای کاستن رنج درونی است و خود را به بلائی گرفتاری می‌کند تا از بلائی دیگر برهند.

در موارد بسیار شدید افسردگی ممکن است آدمی را به خودکشی بکشاند، معمولاً آخرین مرحله از حالات روانی که آدمی را به خودکشی می‌کشاند ملامت و افسردگی است.

درجات افسردگی

1- افسردگی: بعنوان یک هیجان عادی بشری با علائمی مثل غمگینی، دلشکستگی، نومیدی، ناکامی و ... که اختلال تلقی نمی‌شود.

2- اندوه: واکنشی واقع بینانه و مناسب به آنچه از دست رفته است که به تدریج فروکش می‌کند و ندرتاً منجر به اختلال می‌شود.

3- افسردگی خفیف: اندوهی که بی‌جهت ادامه پیدا می‌کند و خود فرد معمولاً احساس می‌کند که پاسخ او افراطی است و علّت زیربنائی را تشخیص نمی‌دهد.

4- افسردگی شدید: بیمار رابطه خود را با واقعیّت از دست می‌‌‌دهد، دچار هذیان می‌شود و غالباً به خودکشی دست می‌زند.

علل و منشاء افسردگی

1- عده‌ای معتقدند افسردگی علتی دارد، وجود احتمالی یک ژن بارز که آمادگی آسیب‌پذیری دارد عامل ابتلاء به این اختلال است.

-2--برخی کوشیده‌اند ثابت کنند که افسردگی ناشی از تغییرات بدنی (مغزی و غده‌ای) است این مطالعات کمبود نوراپی نفرین را به عنوان عامل عمده در بروز افسردگی مشخص کرده‌اند .بطور معکوس هم در نتیجه افزایش نسبی دوپامین  امکان بروز افسردگی وجود دارد.

3- -استرس محیطی و حوادث زندگی:بسیاری از روان‌پزشکی‌های بالینی معتقدند استرس‌های محیطی و حوادث زندگی نقش مهمّی در بروز افسردگی دارند.- بعضی از تحقیقات نیز وجود رابطه بین عوامل استرس‌زای محیطی (مثل مرگ و فقدان‌ها) و شروع افسردگی را تأیید کرده‌اند.

4- عوامل روانی: مهمترین عامل‌های سبب ساز افسردگی عاداتی است مانند: خشم‌های سرکوب شده اتکاء و احتیاج زیاد به محبت دیگران، احساس حقارت و گناه شدید اضطراب و ترس زیاد و حالت دفاعی شدید در مقابل مسائل زندگی. همه این موارد در طی دوران کودکی شکل می‌گیرند، هرگاه روابط و ارتباط بین والدین (که معمولاً خود مشکل دارند) و کودک قطع گردد و رفتار آنها سبب طرد کودک و جلوگیری از ابراز عواطف و خواسته‌هایش گردد زمینه بروز افسردگی را فراهم می‌آورد. هم‌چنین رفتارهای نابهنجار والدین مانند اضطراب زیاد، عدم اعتماد به نفس، وسواس، احساس گناه شدید پرخاشگری، افسردگی و حساسیت زیاد خود عامل مهمی در همانند سازی و تقویت رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان است.

 - نوجوانی ، فصل تغییر و دگرگونی :یکی از خصوصیات بارز نوجوان این است که احساس می کند همه به او توجه دارند؛ حتی اگر جوش ریزی در صورتش پیدا شود احساس می کند که تمام دنیا متوجه آن هستند و این در حالی است که احتمالاً اطرافیان اصلاً متوجه این ذره اضافی نشده اند. تنها دلیل این احساس، عواطف خاص نوجوانی است . زیرا نوجوان تصور می کند زیر ذره بین قرار گرفته و کوچکترین تغییر ظاهری او آن قدر برای دیگران مهم است که مورد توجه و دقت قرار می گیرد. به عبارت روشن تر نوجوان همیشه  یک تماشاچی خیالی برای خود دارد.

در دوران نوجوانی بعضی از قسمت های بدن سریع تر از قسمت های دیگر رشد می کنند. مثلاً رشد طولی بدن سرعت می گیرد، و توازن رشدی  اندام های مختلف بدن به هم می ریزد.  به همین سبب اکثر نوجوانان اندام های بی قواره و ناموزون دارند. نوجوانان در برابراین به هم ریختگی اندام واکنش شدیدی نشان می دهند تا آنجا که اندک تغییر جسمانی می تواند نوجوان را دچار تشویش و اضطراب کند . اما واکنشی که اطرافیان خصوصاً والدین در برابر این گونه تغییرات جسمانی از خود بروز می دهند عامل مهمی در رفتار، نگرش ، شکل گیری شخصیت و نقش یابی و هویت او در آینده است. گاه دیده می شود عدم توازن در هیکل و اندام نوجوان موضوعی برای تفریح و خنده و شوخی دیگران می شود و آنها  با به کارگیری اصطلاحات مخصوص و یا  نامگذاری برای نوجوان حساسیت او را در برابر جسمش افزایش داده و اعتماد به نفس او را از بین می برند.

اکثر نوجوانانی که با اینگونه برخوردها مواجه هستند گوشه گیری پیشه می کنند، از جامعه کناره می گیرند و حتی جرئت ظاهر شدن در جمع را هم ندارند چه رسد به این که توانایی های خود را به دیگران نشان دهند یا حق ضایع شده خود را باز پس گیرند.  طبیعی است که تمسخر در جمع ، تأثیر تخریبی بیشتری خواهد داشت. مسلم است که هر انسانی در برابر تهدید و هر آنچه که موجودیت او را به خطر اندازد واکنش نشان می دهد ؛ خصوصاً در دوران نوجوانی  که بی شک بحرانی ترین و پر تلاطم ترین دوران زندگی بشر است. او حتی در مورد الگوی رشد خود نسبت به خواهر و برادرهای خود حساسیت نشان می دهد. به عنوان مثال اگر فرزند دوم اندامی  درشت تر از فرزندان اول داشته باشد مخربترین برخورد آن است که در برابر آنها، تفاوت های ظاهری شان را بازگو کرده و یا از خود نگرانی نشان دهیم . بد نیست در چنین مواردی بدون ایجاد حساسیت ، تفاوت های فردی و اختلاف در میزان رشد افراد گوناگون را در نظر داشته باشیم. حتی در بین دو فرزند خودمان و الگوی رشد آنها تفاوت هایی موجود است که نباید آن را نادیده گرفت. رشد در عده ای روند سریع تری دارد و در برخی دیگر کندتر صورت می گیرد. علاوه بر این پیشینه خانوادگی وعوامل وراثتی هم ثأثیر گذار هستند. آیا والدینی که خود قامت متوسطی دارند می توانند انتظار فرزند بلند قامتی را داشته و در پی رشد سریع فرزند ، به طور مداوم او را از یک پزشک به پزشک دیگربکشانند؟

همه چیز طبیعی است ، نگرانی ممنوع!

اگر والدین در حضور دیگران از شگفتی خود درمورد کوتاهی قد نوجوان سخن گفته و از خود اضطراب نشان دهند و یا او را با دیگر همسالان ، خصوصاً فرزند کوچکتر مقایسه کنند، حتی اگر تا آن زمان توجه نوجوان به این مسئله  جلب نشده باشد ، حساسیت والدین، او را متوجه تفاوتهایش با دیگران خواهد ساخت و مقدمات تشویش و نگرانی فزاینده او را فراهم خواهد ساخت. نگرانی که می تواند به شکل بیمار گونه  به دیگر موارد زندگی نیز کشیده شود.

رؤیا و خیال ، بخشی از زندگی

احساسات دوره ی نوجوانی بسیار متغیر است . خصوصیاتی مثل گوشه گیری ، ناسازگاری و ترس و خشم شدت می گیرد و سبب می شود بسیاری از نوجوانان از دنیای واقع کناره گیری کنند و در عالم رؤیا و تخیلات خود زندگی کنند. او با خواندن داستان و یا دیدن فیلمی از قهرمان آن تقلید می کند و با شبیه سازی خود با شخصیت هایی که در نظرش والا و مطلوب هستند ، تمایلات خود را ارضا می کند. نوجوانان دوست دارند دنیا آن طور باشد که آنها می خواهند و می پسندند و معمولاً در رؤیاهای خود اطرافشان را همین گونه می بینند، نه آن طور که واقعاً هست . به همین دلیل هر چیزی را که در دنیای واقع به دست نیاورند در عالم خیال جستجو می کنند. همانجا که رؤیاها جان می گیرند و تمام غیرممکن ها ، ممکن می شوند. در بسیاری موارد ، نوجوانان به دلیل رنجش ها و کدورت خاطرها به نوشتن روی می آورند. گاهی نوشتن مطالب ادبی و شعر، و گاهی ثبت خاطرات ؛ زیرا به این وسیله می توانند احساسات آزار دهنده و نامطلوب را از ذهن خود بیرون ریخته و از فشارهای عاطفی و روانی ناشی از آنها رهایی یابند.

یکی از بارزترین خصوصیات نوجوانی اغراق در بیان  کلمات و افکار و احساسات است . نوجوان با نوعی تفکر همه یا هیچ مواجه است. هر چیزی را با شدت بیشتر و به شکلی بسیار ساده انگارانه تر از آنچه هست و یا بسیار سخت تر، غیر قابل تحمل تر و مشکل آفرین تر از واقعیت می بیند. حتی در مورد توانایی های خود نیز با اغراق صحبت می کند.                      


(گروه دفاعی)

 

 

 

 

   

 


<<     @number        @number    >>